خرید بک لینک

حسرت ...دریا

اما تو بگو دوستی ما به چه نرخ؟
در زمان حاضر به این ارزش، روز بعد به چه نرخ؟
ای خیره به دلتنگی محبوس در این تُنگ
این حسرت دریاست تماشا به چه بها؟
یک عمر جدایی به هوای نفسی وصل
گیرم که جوان گشت زلیخا، به چه ارزش؟
از مضحکه ی دشمن تا سرزنش دوست
تاوان تو را می دهم اما به چه بها؟
مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود
دیدیم، ولی دیدن دنیا به چه ارزش؟

فاضل نظری

برچسب: نویسنده: دانیال کریمیان تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 4:46

... آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «بهانه ...دریا» را در ادامه بخوانید. بماند که ندارمت !بماند که هنوز دلم برایت تنگ است ...بماند که هر شب ،شب بیقراری و آه است هنوزبماند که هر روزم شب و هر شب روزاست بی تو ...بماند که هنوز در گوشم صدای تو می پیچید وقتی با م مالکیت صدایم می کردیصدا کن مرا ...بماند که نیستی آرامم کنیبماند که رفتی و تاوان رفتنت را من پس دادم ...بماند که دستانم سرده  بی ...بماند که دوستت دارم هنوز ...بماند که یادت همیشه با منه ...اما  تو بگو من با این همه مانده هایت چه کنم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال کریمیان تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 17:00

بیا ... در این مطلب، جزئیات مربوط به «بیا همین امروز ...دریا» ارائه شده است. بیا همین امروز یکدیگر را دوست داشته باشیم ...همین امروز که بوی پاییز می آید  هوا کمی خنک تر شده استبیا امروزهمه ی دوست داشتن هایمان را خرج یکدیگر کنیم ...فردا شاید دوباره جنگ شوددوباره مردی دیوانه ومجنون قدرت از شرق یا غرب به پا خیزد،فرقی نمی کندبیا همدیگر را دوست داشته باشیمهمین امروزکه باد نویدپائیز را می دهدهمین ساعت که می خندیو شکوفه های لبخندت پاییز را به سخره می گیرند...پ.ن : دردم از یار است و درماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال کریمیان تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 17:00

دیگر...دریا در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «پاییزی دیگر...دریا» را می‌خوانید. پاییز وفا دارترین فصل خداست ...حافظه ی خیس  خیابان های شهر را همیشه همراهی می کندلعنتی ،هی می بارد ،می بارد...و هر سالعاشق تر از گذشته هایش ،گونه های سرخ درختان شهر را می بوسد و لرزه می اندازد به اندام درختانو چقدر دلتنگ می شوند برگ های عاشقبرای لمس تن زمینکه گاهی افتادننتیجه عشق استخود خود ع ش ق پ.ن: امسال با کرونا عحب پاییز عجیب و غریبی در راه استبی دستهایت ...بی قدم زدن در باران ...بی بوسیدن گونه هایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال کریمیان تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 17:00

پاییز وفا دارترین فصل خداست ...حافظه ی خیس  خیابان های شهر را همیشه همراهی می کندلعنتی ،هی می بارد ،می بارد...و هر سالعاشق تر از گذشته هایش ،گونه های سرخ درختان شهر را می بوسد و لرزه می اندازد به اندام درختانو چقدر دلتنگ می شوند برگ های عاشقبرای لمس تن زمینکه گاهی افتادننتیجه عشق استخود خود ع ش قپ.ن: امسال با کرونا عحب پاییز عجیب و غریبی در راه استبی دستهایت ...بی قدم زدن در باران ...بی بوسیدن گونه هایت ... بی ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال کریمیان تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:52

اما تو بگو دوستی ما به چه قیمت؟
امروز به این قیمت، فردا به چه قیمت؟

ای خیره به دلتنگی محبوس در این تُنگ
این حسرت دریاست تماشا به چه قیمت؟

یک عمر جدایی به هوای نفسی وصل
گیرم که جوان گشت زلیخا، به چه قیمت؟

از مضحکه ی دشمن تا سرزنش دوست
تاوان تو را می دهم اما به چه قیمت؟

مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود
دیدیم، ولی دیدن دنیا به چه قیمت؟

فاضل نظری

برچسب: نویسنده: دانیال کریمیان تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:52

 من تاریخ آن شبهایی را که تا صبح از عمق وجودم گریستم

دقیق بخاطر سپرده ام...

نه بخاطر حادثه آن شب ....

بلکه برای صبح بعدش و صبح های دیگر ...

برای آدم دیگری که بعد آن شب به آن تبدیل شدم ...

بخاطر روی دیگر سکه ی شما آدم نماها ....

آه ...

 دلم تنگ شده برای دریا ...  برای خودم

برچسب: نویسنده: دانیال کریمیان تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:52

بماند که ندارمت !بماند که هنوز دلم برایت تنگ است ...بماند که هر شب ،شب بیقراری و آه است هنوزبماند که هر روزم شب و هر شب روزاست بی تو ...بماند که هنوز در گوشم صدای تو می پیچید وقتی با م مالکیت صدایم میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال کریمیان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:08

قهوه هایم این روز ها تلخ تر شده است

و سردتر می نوشم

دلم اما ...

نه به خودم قول دادم چیزی از دلتنگی هایم نگویم ...

پ.ن: تلاش کردم هم زبانی برای یاسم بیاورم اما ورق برگشت ... یا خدا نخواست

برچسب: نویسنده: دانیال کریمیان تاريخ: يکشنبه 22 ارديبهشت 1398 ساعت: 11:46

آذر می آید

که روی لبهای پاییز

انار بگذارد

و او را

به دستهای یلدا بسپارد

...

پ .ن : نکند

فکر کنی در دل من یاد تو نیست ! ...

تولدت مبارک .

برچسب: نویسنده: دانیال کریمیان تاريخ: جمعه 21 دی 1397 ساعت: 23:12

من آن موجم که آرامش ندارمبه آسانی سر سازش ندارمهمیشه در گریز و در گزارمنمیمانم به یکجا . بی قرارمسفر یعنی من و گستاخی منهمیشه رفتن و هرگز نماندنهزاران ساحل و نادیده دیدنبه پرسشهای بی پاسخ رسیدنمن از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال کریمیان تاريخ: جمعه 21 دی 1397 ساعت: 23:12

....

هیچ چشمی
تابوت زن را
تا انتهای جاده دنبال نکرد
تنها یک خاطرهی بیجان
از میان چند کوچه گذشت
و ماه
در سکوت
سوگواری کرد

پ.ن: باران شمال هم امشب به استقبال پائیز آمده

پائیز ...

این مهر هم با بی مهری داره از راه می رسه...!!!؟




برچسب: نویسنده: دانیال کریمیان تاريخ: سه شنبه 22 آبان 1397 ساعت: 4:21

شبیه کسی شدم

که پشت دود سیگارش با خود می گوید

باید ترک کنم ...

سیگار را

خانه را

زندگی را

و باز پکی دیگر می زند ...!!!

پ.ن: باورم را به من برگردان

...

برچسب: نویسنده: دانیال کریمیان تاريخ: سه شنبه 22 آبان 1397 ساعت: 4:21

...بخاطر دستان خالیم

که بی اجر مانده اند

بخاطر باید هایی که نیستند

بخاطر خاطرات کوچک و بزرگم

بخاطر تمام کوچه هایی که با تو هم قدم شدم

بخاطر دست هایی که خالی ماند

دیشب تمام خاطره ها را گریستم ...

من عشق را در لفافه حصار کردم

دستانم دیگر برای گرفتن هیچ دستی گشوده نشد

در عوض کسی دریا را سنگسار نمی کند

دایره در دایره ها غرق نمی شود ...

می دانی آه ...

برچسب: نویسنده: دانیال کریمیان تاريخ: سه شنبه 22 آبان 1397 ساعت: 4:21

نه میتوانیم بمیریم، نه میتوانیم زندگی کنیم

نه میتوانیم همدیگر را ببینیم، نه میتوانیم همدیگر را ترک کنیم

به تنگنای عجیبی افتادهایم

از کتاب گوشهنشینان آلتونا

ژان پل سارتر

برچسب: نویسنده: دانیال کریمیان تاريخ: پنجشنبه 22 شهريور 1397 ساعت: 1:57

صفحه بندی