نترس
تو
دستت را به من بده
با هم می پریم
من از تمام خیال های خیس باران خورده ...
تو از درد های کهنه شده ...
کاش خاطرات هم مثل درخت ها پس از خواب زمستانی
دوباره جوانه می زد ...
پ.ن:
دایره
دایره
دایره ...
از سنگی که تو در من انداختی
...
برچسب:
نویسنده: دانیال کریمیان